غزل شمارهٔ 2188
Poet: Rumi
Toggle stanza 1در این رقص و در این های و در این هو
11
در این رقص و در این های و در این هو
میان ماست گردان میر مه رو
22
اگر چه روی میدزدد ز مردم
کجا پنهان شود آن روی نیکو
33
چو چشمت بست آن جادوی استاد
درآ در آب جو و آب میجو
44
تو گویی کو و کو او نیز سر را
به هر سو میکند یعنی که کو کو
55
ز کوی عشق میآید ندایی
رها کن کو و کو دررو در این کو
66
برو دامان خاقان گیر محکم
چو او باشد چه اندیشی ز باجو
77
برو پهلوی قصرش خانهای گیر
که تا ایمن شوی از درد پهلو
88
گریزان درد و دارو در پی تو
زهی لطف و زهی احسان و دارو
99
سیه کاری و تلخی را رها کن
بر ما زو بیا غلطان چو مازو
1010
از او یابد طرب هم مست و هم می
از او گیرد نمک هم رو و هم خو
1111
از او اندیش و گفتن را رها کن
لطیف اندیش باشد مرد کم گو
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شبی چون مه نمودی روی نیکو
برآمد نعره از انجم که ما هو
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 798
دلا کام از لبش با چشم تر جو
والا لم تجد ما کنت ترجو
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 800
من از دست کمانداران ابرو
نمییارم گذر کردن به هر سو
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 479
پدر گفتش که چون زر سایه افکند
ترا از گوهر و از پایه افکند
AttarIlahi-namehبخش بیستمجواب پدر
به منزل کوش مانند مه نو
درین نیلی فضا هر دم فزون شو
Allama IqbalArmaghan-e Hijazحضور ملتبخش 1 - به حق دل بند و راه مصطفی رو

