غزل شمارهٔ 195
Toggle stanza 1شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را
11
شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را
چون با زنی برانی سستی دهد میان را
22
زیرا جماعِ مرده تن را کند فسرده
بنگر به اهل دنیا دریاب این نشان را
33
میران و خواجگانشان پژمرده است جانْشان
خاکِ سیاه بر سر، این نوع شاهدان را
44
دررو به عشق دینی تا شاهدان ببینی
پرنور کرده از رخ آفاقِ آسمان را
55
بخشد بتِ نهانی هر پیر را جوانی
زان آشیان جانی اینست ارغوان را
66
خامش کنی وگر نی بیرون شوم از این جا
کز شومیِ زبانت میپوشد او دهان را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را
تو پیش چشم و آنگه جای گله زبان را
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 39
از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را
مستی ز یاد بلبل برده است آشیان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 835
شب تا سحر کنم عجز، تا بوسم آستان را
آخر سپارشی کن، بی درد پاسبان را
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 17
نی مهر دوست دارم ، نی کین دشمنان را
یک طور دوست دارم بی مهر و مهربان را
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 18
ای میرآب بگشا آن چشمه روان را
تا چشمها گشاید ز اشکوفه بوستان را
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 186
در جنبش اندرآور زلفِ عبرفشان را
در رقص اندرآور جانهای صوفیان را
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 196

