غزل شمارهٔ 17
Poet: Urfi
Toggle stanza 1شب تا سحر کنم عجز، تا بوسم آستان را
شب تا سحر کنم عجز، تا بوسم آستان را
آخر سپارشی کن، بی درد پاسبان را
کین را به مهر مفروش ای عشق دوست دشمن
زین بهترک فرا گیر یاران خرده دان را
تا کی فروشم آخر بی سود گوهر مهر
هر چند گفته باشم من دوستم زیان را
من بلبل بهشتم اما درین گلستان
در روز بد نهادم بنیاد آشیان را
پروای کشتنم نیست اما به موسم گل
آب و هوای گلشن آتش کند جهان را
بشنو ترانه ی عشق ای بلبل بلاغت
بیدار ساز گوشت در خواب کن زبان را
عشقم ببست و افکند در پیش درد و محنت
سلطان شکار لاغر بخشد ملازمان را
عرفی نکرد صیدی در دشت معرفت لیک
بنشاند پر به ناوک، بر بسته زه کمان را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را
تو پیش چشم و آنگه جای گله زبان را
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 39
ای میرآب بگشا آن چشمه روان را
تا چشمها گشاید ز اشکوفه بوستان را
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 186
شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را
چون با زنی برانی سستی دهد میان را
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 195
در جنبش اندرآور زلفِ عبرفشان را
در رقص اندرآور جانهای صوفیان را
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 196
از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را
مستی ز یاد بلبل برده است آشیان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 835
نی مهر دوست دارم ، نی کین دشمنان را
یک طور دوست دارم بی مهر و مهربان را
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 18
Sources
Persian text source: Ganjoor

