غزل شمارهٔ 17

شاعر: عرفی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: انرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
شب تا سحر کنم عجز، تا بوسم آستان را
1

شب تا سحر کنم عجز، تا بوسم آستان را

آخر سپارشی کن، بی درد پاسبان را

2

کین را به مهر مفروش ای عشق دوست دشمن

زین بهترک فرا گیر یاران خرده دان را

3

تا کی فروشم آخر بی سود گوهر مهر

هر چند گفته باشم من دوستم زیان را

4

من بلبل بهشتم اما درین گلستان

در روز بد نهادم بنیاد آشیان را

5

پروای کشتنم نیست اما به موسم گل

آب و هوای گلشن آتش کند جهان را

6

بشنو ترانه ی عشق ای بلبل بلاغت

بیدار ساز گوشت در خواب کن زبان را

7

عشقم ببست و افکند در پیش درد و محنت

سلطان شکار لاغر بخشد ملازمان را

8

عرفی نکرد صیدی در دشت معرفت لیک

بنشاند پر به ناوک، بر بسته زه کمان را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور