غزل شمارهٔ 16
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1چراغ عشق به گلخن شود دلیل مرا
11
چراغ عشق به گلخن شود دلیل مرا
شبی به گلخن خود می برد خلیل مرا
22
ز باغ وصل ثمر خواهم آن قدر که دهند
کجا نظر به کثیر است و یا قلیل مرا
33
رو ای مگس به مگس ران مساز محتاجم
که منفعل نکند بال جبرییل مرا
44
علاج تشنگی ام خون دل کند ور نه
ز روی لب گذرد بند سلسبیل مرا
55
چه گونه باورم آید ز اهل حسن وفا
نکرده حسن تو ملزم به صد دلیل مرا
66
فغان ز جلوه ی جنت که با سخاوت عشق
به بر فشاندن جان می کند بخیل مرا
77
دلم ز جور خسیسان الم کشد ور نه
نمی گزد ستم مردم اصیل مرا
88
کجاست عرفی مجنون که تازیانه ی او
ز کوی عقل بدارد هزار میل مرا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

