غزل شمارهٔ 2236
Toggle stanza 1جانا توی کلیم و منم چون عصای تو
11
جانا توی کلیم و منم چون عصای تو
گه تکیه گاه خلقم و گه اژدهای تو
22
در دست فضل و رحمت تو یارم و عصا
ماری شوم چو افکندم اصطفای تو
33
ای باقی و بقای تو بیروز و روزگار
شد روز و روزگار من اندر وفای تو
44
صد روز و روزگار دگر گر دهی مرا
بادا فدای عشق و فریب و ولای تو
55
دل چشم گشت جمله چو چشمم به دل بگفت
بیکام و بیزبان عجب وصفهای تو
66
زان دم که از تو چشم خبر برد سوی دل
دل میکند دعای دو چشم و دعای تو
77
میگردد آسمان همه شب با دو صد چراغ
در جست و جوی چشم خوش دلربای تو
88
گر کاسه بینوا شد ور کیسه لاغری
صد جان و دل فزود رخ جان فزای تو
99
گر خانه و دکان ز هوای تو شد خراب
درتافت لاجرم به خرابم ضیای تو
1010
ای جان اگر رضای تو غم خوردن دل است
صد دل به غم سپارم بهر رضای تو
1111
از زخم هاون غم خود خوش مرا بکوب
زین کوفتن رسد به نظر توتیای تو
1212
جان چیست نیم برگ ز گلزار حسن تو
دل چیست یک شکوفه ز برگ و نوای تو
1313
خامش کنم اگر چه که گوینده من نیم
گفت آن توست و گفتن خلقان صدای تو
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هر شب منم فتاده به گرد سرای تو
تا روز آه و ناله کنم از برای تو
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1679
ای بیش از آنکه در قلم آید ثنای تو
واجب بر اهل مشرق و مغرب دعای تو
SaadiMawaʿizQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 49 - در ستایش ملکه ترکان خاتون
مپسند پر ز داغ کنم از جفای تو
آن کیسه ها که دوخته ام بر وفای تو
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6542
در هیچ پرده نیست، نباشد نوای تو
عالم پُر است از تو و خالی است جای تو
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6544

