غزل شمارهٔ 2158
Poet: Rumi
Toggle stanza 1من که ستیزه روترم در طلب لقای تو
11
من که ستیزه روترم در طلب لقای تو
بدهم جان بیوفا از جهت وفای تو
22
در دل من نهادهای آنچ دلم گشادهای
از دو هزار یک بود آنچ کنم به جای تو
33
گلشکر مقویم هست سپاس و شکر تو
کحل عزیزیم بود سرمه خاک پای تو
44
سبزه نرویدی اگر چاشنیش ندادیی
چرخ نگرددی اگر نشنودی صلای تو
55
هست جهاز گلبنان حله سرخ و سبز تو
هست امید شب روان یقظت روزهای تو
66
من ز لقای مردمان جانب که گریزمی
گر نبدی لقایشان آینه لقای تو
77
بخت نداشت دهریی منکر گشت بعث را
ور نه بقاش بخشدی موهبت بقای تو
88
پر ز جهاد و نامیه عالم همچو کاهدان
کی برسیدی از عدم جز که به کهربای تو
99
در دل خاک از کجا های بدی و هو بدی
گر نه پیاپی آمدی دعوت های های تو
1010
هم به خود آید آن کرم کیست که جذب او کند
هست خود آمدن دلا عاطفت خدای تو
1111
گوید ذره ذره را چند پریم بر هوا
هست هوا و ذره هم دستخوش هوای تو
1212
گردد صد صفت هوا ز اول روز تا به شب
چرخ زنان به هر صفت رقص کنان برای تو
1313
رقص هوا ندیدهای رقص درختها نگر
یا سوی رقص جان نگر پیش و پس حدای تو
1414
بس کن تا که هر یکی سوی حدیث خود رود
نبود طبعها همه عاشق مقتضای تو
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو
عمر اگر وفا کند جان من و جفای تو
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1664
تاب بنفشه میدهد طرّهٔ مشکسای تو
پردهٔ غنچه میدرد خندهٔ دلگشای تو
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 411
ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ لقای تو
سرمهٔ چشم خسروان خاک در سرای تو
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 227
ای دل مبتلای من شیفتهٔ هوای تو
دیده دلم بسی بلا آن همه از برای تو
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 691
جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو
آینه بین به خود نگر کیست دگر ورای تو
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2148
سنگ شکاف میکند در هوس لقای تو
جان پر و بال میزند در طرب هوای تو
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2157

