غزل شمارهٔ 691

Toggle stanza 1
ای دل مبتلای من شیفتهٔ هوای تو
1
ای دل مبتلای من شیفتهٔ هوای تو
دیده دلم بسی بلا آن همه از برای تو
2
رای مرا به یک زمان جمله برای خود مران
چون ز برای خود کنم چند کشم بلای تو
3
نی ز برای تو به جان بار بلای تو کشم
عشق تو و بلای جان، جان من و وفای تو
4
باد جهان بی وفا دشمن من ز جان و دل
گر نکنم ز دوستی از دل و جان هوای تو
5
پرده ز روی برفکن زانکه بماند تا ابد
جملهٔ جان عاشقان مست می لقای تو
6
جان و دلی است بنده را بر تو فشانم اینکه هست
نی که محقری است خود کی بود این سزای تو
7
چشم من از گریستن تیره شدی اگر مرا
گاه و به‌گاه نیستی سرمه ز خاک پای تو
8
گر ببری به دلبری از سر زلف جان من
زنده شوم به یک نفس از لب جانفزای تو
9
هست ز مال این جهان نقد فرید نیم جان
می نپذیری این ازو پس چه کند برای تو

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor