غزل شمارهٔ 1664

Toggle stanza 1
باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو
1

باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو

عمر اگر وفا کند جان من و جفای تو

2

نیست امید کز توام یک گل بخت بشگفد

عمر به باد می دهم بیهده در هوای تو

3

گریه و آه سرد من گر بر بایدت کسی

تا نروی ز جای خود، ای دل و دیده، جای تو

4

وقتی اگر ز جان من ناوک تو خطا شود

تن به قصاص در دهم معذرت خطای تو

5

من که ز دولت غمت خون دو دیده می خورم

هست حرام خوارگی گر نکنم دعای تو

6

باد بر آستان تو خاک شده وجود من

تا به طفیل آستان بو که رسم به پای تو

7

بر زمی آخرت گهی بوده بود خرامشی

حیف بود به چشم من خاک در سرای تو

8

از حسد خیال تو با دل خود به غیرتم

گلخنیی چرا کشد هولج کبریای تو

9

گوش به خسرو آر شب تا که ببینی از کجا

نغمه شوق می زند بلبل خوشنوای تو

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor