غزل شمارهٔ 690
Toggle stanza 1ای دلم مستغرق سودای تو
11
ای دلم مستغرق سودای تو
سرمهٔ چشمم ز خاک پای تو
22
جان من من عاشقم از دیرگاه
عاشق یاقوت جان افزای تو
33
مانده کرده عالمی دل دیده را
فتنهٔ آن نرگس رعنای تو
44
گر چنین زیبا نبودی عارضت
دل نبودی این چنین شیدای تو
55
صد هزاران جان عاشق هر نفس
باد ایثار رخ زیبای تو
66
از دل من جوی خون بالا گرفت
تا بدیدم قامت و بالای تو
77
نیست یک ذره تو را پروای خویش
زان شدم یکباره ناپروای تو
88
دست گیر آخر مرا از بی دلی
غرقه گشتم در بن دریای تو
99
با تو میباید به کام دل مرا
تا بگویم قصهٔ سودای تو
1010
قصهٔ عطار چون از سر گذشت
عرضه خواهد داشتن بر رای تو
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
عاشقم بر لعل شکرخای تو
فتنهام بر قامت رعنای تو
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 357
باز افتادیم در سودای تو
از نشاط آن رخ زیبای تو
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 358
تا بدیدم زلف عنبرسای تو
وان خجسته طلعت زیبای تو
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 361
آنچه با من میکند سودای تو
میکشم چون نیست کس همتای تو
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 689

