غزل شمارهٔ 294
Poet: Urfi
Toggle stanza 1از پی صید دگر، تا بجهاندی سمند
از پی صید دگر، تا بجهاندی سمند
ذوق رهایی نیافت، آهوی سر درکمند
در ره عشق ای بلا، مهلت گامی بس است
جان سلامت روی، باد فدای گزند
رو که ستم می کند، بر من آرام دوست
دل که فراغش مباد، سینه که بر ما درند
مانده طبیب اجل، عاجز و حیرت زده
همنفس ساده لوح، گو که بسوزد سپند
دوش که طاعتکده، مجمع بیگانه بود
رخصت جامی نداد، محتسب بالوند
تا دلم از جام قرب، یافته کیفیتی
ننگ خمار منست، نشأء عشق بلند
تا به حریم وصال، هم نفس عرفی است
خون لبم می چکد، عاقبت از زهرخند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
نیست به دست امید بخت مرا آن کمند
کافتدش از هیچ رو صید مرادی به بند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 802
نیز ابا نیکوان نمایدت جنگ فَنْد
لشکر فریاد، نی خواسته، نی سودمند
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 39
غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
زانک بلندت کند تا بتواند فکند
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 896
روز برآمد بلند ای پسر هوشمند
گرم ببود آفتاب خیمه به رویش ببند
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 216
مورنه ای پیش قند تنگ میان را ببند
خاک قناعت بمال بر لب وشکر بخند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4544
غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
زانکه بلندی دهد، تا بتواند فکند
AttarDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 12
Sources
Persian text source: Ganjoor

