Toggle stanza 1
از بس که جور کرد به دل غم که آشناست
1

از بس که جور کرد به دل غم که آشناست

داغم بهشت صحبت مرهم که آشناست

2

تا طی کنند بی ادبان وادی غرور

بیگانگی نموده به محرم که آشناست

3

گر آشنا کسی است که اهلیت اش نیست

بنما یکی ز مردم عالم که آشناست

4

از بس که وارمیده ز بیگانگان بود

بیگانگه وار می رمد آن هم که آشناست

5

زحمت مکش طبیب که بیمار عشق را

دارو نداد عیسی مریم که آشناست

6

از بس که زخم هاست در این سینه، ای اجل

ره تا ابد به جان نبرد غم که آشناست

7

عرفی تو آشنا نشناسی، طرب مجوی

محکم بگیر دامن ماتم که آشناست

Sources

Persian text source: Ganjoor