غزل شمارهٔ 83
Toggle stanza 1از بس که جور کرد به دل غم که آشناست
11
از بس که جور کرد به دل غم که آشناست
داغم بهشت صحبت مرهم که آشناست
22
تا طی کنند بی ادبان وادی غرور
بیگانگی نموده به محرم که آشناست
33
گر آشنا کسی است که اهلیت اش نیست
بنما یکی ز مردم عالم که آشناست
44
از بس که وارمیده ز بیگانگان بود
بیگانگه وار می رمد آن هم که آشناست
55
زحمت مکش طبیب که بیمار عشق را
دارو نداد عیسی مریم که آشناست
66
از بس که زخم هاست در این سینه، ای اجل
ره تا ابد به جان نبرد غم که آشناست
77
عرفی تو آشنا نشناسی، طرب مجوی
محکم بگیر دامن ماتم که آشناست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

