غزل شمارهٔ 104
Toggle stanza 1حیرت ملازم گل رخسارهٔ کسی است
11
حیرت ملازم گل رخسارهٔ کسی است
دیوانگی نتیجه نظارهٔ کسی است
22
از جام کینه ام چو رود مست و خون چکان
می بارد از رخش که ستمگارهٔ کسی است
33
غمخوار نیست هر که بود غمگسارجوی
بیچاره آن که منتظر چارهٔ کسی است
44
از خاک گشتگان تو هر گل که می دمد
معلوم می شود که دل پارهٔ کسی است
55
فارغ ز خیرگی نگر در روی آفتاب
این دیده آزمودهٔ نظارهٔ کسی است
66
عرفی در آب و آتش اگر می رود روا است
بازش میاورید که آوارهٔ کسی است
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

