Toggle stanza 1
حیرت ملازم گل رخسارهٔ کسی است
1

حیرت ملازم گل رخسارهٔ کسی است

دیوانگی نتیجه نظارهٔ کسی است

2

از جام کینه ام چو رود مست و خون چکان

می بارد از رخش که ستمگارهٔ کسی است

3

غمخوار نیست هر که بود غمگسارجوی

بیچاره آن که منتظر چارهٔ کسی است

4

از خاک گشتگان تو هر گل که می دمد

معلوم می شود که دل پارهٔ کسی است

5

فارغ ز خیرگی نگر در روی آفتاب

این دیده آزمودهٔ نظارهٔ کسی است

6

عرفی در آب و آتش اگر می رود روا است

بازش میاورید که آوارهٔ کسی است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور