غزل شمارهٔ 561
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1درک هر راز کجا زان عجمی زاده کنی
11
درک هر راز کجا زان عجمی زاده کنی
گرنه آیینه چو آیینه او ساده کنی
22
زیب مشاطه صفایی ندهد آن بهتر
که قناعت به همان حسن خداداده کنی
33
چون صبا معتکف طرف چمن شو شاید
خرده ای حاصل ازان غنچه نگشاده کنی
44
چون ارادت به کف کس نسپردست عنان
کوش تا همرهمی مردم آزاده کنی
55
زادی از صومعه بردار که در دیر مغان
رهن یک کاسه می خرقه و سجاده کنی
66
نفع و ضر همه در پرده غیب است چرا
تکیه بر مایه از پیش فرستاده کنی
77
ای سواری که جنیبت به قفا می تازی
گنهی نیست اگر رحم بر افتاده کنی
88
همچو شمعم همه تن مایه دیدار شود
گر شبی نزد خودم تا سحر استاده کنی
99
سبزه بر جوی دمیدست «نظیری » وقتست
با حریفان سمن بو به قدح باده کنی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

