غزل شمارهٔ 560
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1نه گلم کفاف رنگی نه گلم پسند بویی
نه گلم کفاف رنگی نه گلم پسند بویی
سر و برگ خود ندارم ز خیال روی و مویی
به تصور جمالش ز هزار فکر رستم
دل جمع من پریشان نشود به هیچ سویی
شده با بدان مصاحب چه فسون کنم ندانم
که به طبع دیو مردم نشود فرشته خویی
غم دل چگونه پوشم که لباس صبر و طاقت
ز هم آنچنان دریدم که نمی شود رفویی
نفحات زلف جانان چو بلا مسلسل آمد
که نفس ز هم گسست و نگسست گفتگویی
سگ خانه زاد عشقم به جفا نمی گریزم
نه شکاری غریبم که جهم به های و هویی
نکند قبولم آتش پس مرگ اگر بسوزند
اگرم ز لوث عصیان ندهند شست و شویی
شده عرصه از زبونان صف پردلی نبینم
که ز صولجان مردی بدرآوریم گویی
حسنات دین پرستان همه سیئات باشد
مگرآن که روز محشر نکنند جستجویی
سخن ار ز دوست باشد بردم برون ز دنیا
دل پر هزار حسرت به امید بازگویی
چه غمت ز دیده من که به خون دل نگار است
تو که بر کنار جویی نشکسته ای سبویی
ز غلوی اضطرابم ز حجاب برنیاید
ز صد آرزو «نظیری » رسم ار به آرزویی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

