غزل شمارهٔ 559
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1ز نیرنگ نطقش به مضمون نیایی
11
ز نیرنگ نطقش به مضمون نیایی
ور آیی ز بس سحر بیرون نیایی
22
نیایی پذیرای نازی ز چشمش
که پیش ره صد شبیخون نیایی
33
به ترخانی عشق فرمان برآور
که درتحت احکام گردون نیایی
44
شوی محرم بزم رندان به شرطی
که ناخوش ببینی و محزون نیایی
55
به یونان حکمت جنیدی طلب کن
خدادان به علم فلاطون نیایی
66
بگویی چنان در دلش جا توان کرد
که بیرون به صد سحر و افسون نیایی
77
نه در گریه صاحب دلت می توان گفت
که دست و گریبان به جیحون نیایی
88
بکوش و ازین حلقه جانی برون بر
که در زیر این طاس وارون نیایی
99
مزن بوسه بر آستانش «نظیری »
لبالب گر از در مکنون نیایی
Sources
Persian text source: Ganjoor

