Toggle stanza 1
ز نیرنگ نطقش به مضمون نیایی
1

ز نیرنگ نطقش به مضمون نیایی

ور آیی ز بس سحر بیرون نیایی

2

نیایی پذیرای نازی ز چشمش

که پیش ره صد شبیخون نیایی

3

به ترخانی عشق فرمان برآور

که درتحت احکام گردون نیایی

4

شوی محرم بزم رندان به شرطی

که ناخوش ببینی و محزون نیایی

5

به یونان حکمت جنیدی طلب کن

خدادان به علم فلاطون نیایی

6

بگویی چنان در دلش جا توان کرد

که بیرون به صد سحر و افسون نیایی

7

نه در گریه صاحب دلت می توان گفت

که دست و گریبان به جیحون نیایی

8

بکوش و ازین حلقه جانی برون بر

که در زیر این طاس وارون نیایی

9

مزن بوسه بر آستانش «نظیری »

لبالب گر از در مکنون نیایی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور