غزل شمارهٔ 340

Toggle stanza 1
شرمسارم از دل بی صبر و بی آرام خویش
1

شرمسارم از دل بی صبر و بی آرام خویش

خود به یار از بی قراری می برم پیغام خویش

2

در جهان درد و غم فرمان روا بنشسته ام

در کمال اوج طالع بر فراز بام خویش

3

خود ز خود ساغر ستانم خود به خود ساقی شوم

از کف نوشین لبی هرگز نگیرم جام خویش

4

عود مطرب تر، دم نی سرد، حیران مانده ام

بر کدامین آتش اندازم کباب خام خویش

5

گنج در ویرانه دارم، با پری در خلوتم

سایه ای هست از جنون تا من نگردم رام خویش

6

شد «نظیری » عاقبت فرخنده از لطف ازل

فال نیک صبح همره داشت مزد شام خویش

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…