غزل شمارهٔ 339

Toggle stanza 1
بر کس نمانده سنگم زد و چشم شوخ و شنگش
1

بر کس نمانده سنگم زد و چشم شوخ و شنگش

سخنم گران به طبعش خردم سبک به سنگش

2

نظرم درو معطل خبرم درو مأول

نه تصورش به شکلش نه حکایتش به رنگش

3

به کرشمه های ابرو خبرم دهد وگرنه

سخنش به حیله یابد اثر از دهان تنگش

4

چو به خانه دیر ماند همه اهل شهر کورش

چو به کوچه زود آید همه خلق کوی لنگش

5

نشود که خصم باشد دل مهربان مؤمن

به بتی که دوست دارد دل کافر فرنگش

6

مژه چون صف مهاجر همه معجز و کرامت

دل ما چو فرق منکر شده پایمال خنگش

7

به مصاف چون ننازم به نیام سینه تیغش

به سپهر چون نتازم به کمان دل خدنگش

8

به قصور توبه گیرم در خلوتم نبندد

چه نوا مغنئی را که شکسته است چنگش

9

به کدام قدر گیری سر ره برو «نظیری »

ز نیاز تست عارش ز سلام تست ننگش

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor