غزل شمارهٔ 397
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1نقش دیبا چنان کشید فرنگ
نقش دیبا چنان کشید فرنگ
که ز من برد دانش و فرهنگ
کفر از عشق و عشق از ایمان
چیست این فتنه ها و این نیرنگ
زمزمم سوخته است گو هندو
مشت خاکسترم فشان بر گنگ
وه که بر ما نوشته باده فروش
باده را سنگ و جام را پا سنگ
چند کورانه دست اندازیم
دامن کس نیاید اندر چنگ
زو همه نقش ها و او بی نقش
زو همه رنگ ها و او بی رنگ
گله در دوستی نمی گنجد
بس که شد راه دوستداری تنگ
به قضا تن دهم که در دریا
شادی گوهرست و خوف نهنگ
تو مکن ضرب زخمه را خارج
گر «نظیری » غلط کند آهنگ
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شکر آمد ز خنده تو به تنگ
کوزه خود نبات زد بر سنگ
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 212
دشمنت خود مَباد و گَر باشد
دیده بردوخته به تیرِ خَدَنگ
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 158
هر که را دشمن پیش است، اگر نکشد دشمن خویش است.
سنگ بر دست و مار سر بر سنگ
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 49
گفت بر دوخته مرا شعری
خواجه خیاطی از سر فرهنگ
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 118
ای به آرام تو زمین را سنگ
وی به اقبال تو زمان را ننگ
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 97 - در ستایش یکی از بزرگان
ای ترا و مرا درین نیرنگ
دهن و چشم و دست و دل همه تنگ
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 236
Sources
Persian text source: Ganjoor

