غزل شمارهٔ 212
Poet: Jami
Toggle stanza 1شکر آمد ز خنده تو به تنگ
شکر آمد ز خنده تو به تنگ
کوزه خود نبات زد بر سنگ
روی تو پر صفا ز اشک من است
گرچه از نم برآرد آینه زنگ
صلح تو بیگناه خونریزیست
بر سر صلح تو کسان را جنگ
نام خود را رقیب عاشق کرد
هست ازین نام عاشقان را ننگ
انجم از ماتم انجمن سازند
چون شود آه من بلند آهنگ
لاله های دورنگ بین گشته
همه در داغداریت یکرنگ
تا به کویت مقیم شد جامی
باشد از فکر حج به صد فرسنگ
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
دشمنت خود مَباد و گَر باشد
دیده بردوخته به تیرِ خَدَنگ
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 158
هر که را دشمن پیش است، اگر نکشد دشمن خویش است.
سنگ بر دست و مار سر بر سنگ
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 49
گفت بر دوخته مرا شعری
خواجه خیاطی از سر فرهنگ
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 118
ای به آرام تو زمین را سنگ
وی به اقبال تو زمان را ننگ
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 97 - در ستایش یکی از بزرگان
ای ترا و مرا درین نیرنگ
دهن و چشم و دست و دل همه تنگ
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 236
نقش دیبا چنان کشید فرنگ
که ز من برد دانش و فرهنگ
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 397
Sources
Persian text source: Ganjoor

