غزل شمارهٔ 212

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: نگ

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
شکر آمد ز خنده تو به تنگ
1

شکر آمد ز خنده تو به تنگ

کوزه خود نبات زد بر سنگ

2

روی تو پر صفا ز اشک من است

گرچه از نم برآرد آینه زنگ

3

صلح تو بیگناه خونریزیست

بر سر صلح تو کسان را جنگ

4

نام خود را رقیب عاشق کرد

هست ازین نام عاشقان را ننگ

5

انجم از ماتم انجمن سازند

چون شود آه من بلند آهنگ

6

لاله های دورنگ بین گشته

همه در داغداریت یکرنگ

7

تا به کویت مقیم شد جامی

باشد از فکر حج به صد فرسنگ

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور