شمارهٔ 118
Toggle stanza 1گفت بر دوخته مرا شعری
11
گفت بر دوخته مرا شعری
خواجه خیاطی از سر فرهنگ
22
معنی او چو ریسمان باریک
قافیت همچو چشم سوزن تنگ
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
شکر آمد ز خنده تو به تنگ
کوزه خود نبات زد بر سنگ
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 212
دشمنت خود مَباد و گَر باشد
دیده بردوخته به تیرِ خَدَنگ
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 158
هر که را دشمن پیش است، اگر نکشد دشمن خویش است.
سنگ بر دست و مار سر بر سنگ
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 49
ای ترا و مرا درین نیرنگ
دهن و چشم و دست و دل همه تنگ
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 236
نقش دیبا چنان کشید فرنگ
که ز من برد دانش و فرهنگ
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 397
ای به آرام تو زمین را سنگ
وی به اقبال تو زمان را ننگ
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 97 - در ستایش یکی از بزرگان
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

