Toggle stanza 1
مراست بی رخ تو شادیی به غم نزدیک
1

مراست بی رخ تو شادیی به غم نزدیک

شبی و روزی در تیرگی به هم نزدیک

2

شب فراق تو از حد گذشت کی باشد

که آید این شب محنت به صبحدم نزدیک

3

برست ز آفت امساک زهد هر که نشست

ز خم باده به سرچشمه کرم نزدیک

4

مناز گو شه دوران به جام جم که بود

سفال میکده ما به جام جم نزدیک

5

چو شوق قاید رهرو بود نباشد دور

گرش به دیده نماید ره حرم نزدیک

6

چو ریگ گرم دوصد کوه آتش است به راه

مرا چه زهره که سویت نهم قدم نزدیک

7

رخت ز دیده تر دامنان نگه می دار

که کم نهد کسی آیینه را به نم نزدیک

8

ز علم و فضل چه لافم که دهر می سنجد

متاع بیش ز بیشم به کم ز کم نزدیک

9

مباش غمزده جامی که کاروان وجود

رسیده است به سرمنزل عدم نزدیک

Sources

Persian text source: Ganjoor