غزل شمارهٔ 344
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1کی بود شفقت دل سوی اسیران کشدش
11
کی بود شفقت دل سوی اسیران کشدش
نالهای کار کند تا در زندان کشدش
22
سایه بر حسن گل و سرو چمن نندازد
بو که نالیدن مرغان به گلستان کشدش
33
چشم ما رفت و سیه خانه سوی صحرا زد
بخت سازد که غزالی به بیابان کشدش
44
می ما دید و مسلمانی ما نپسندید
زین می ار گبر چشد دل سوی ایمان کشدش
55
مست از خانه ما رفت برون می ترسم
شحنه ای دررسد و جانب سلطان کشدش
66
کوکبی را که ره مقصد ما گم سازد
صبح خندان به در آید به گریبان کشدش
77
کسری از منزل ما دربدران گر گذرد
نقشی از خون دل و دیده بر ایوان کشدش
88
دل ما از لب او آب خورد می شاید
به سر زلف گر از چاه زنخدان کشدش
99
بس کز آن روی به حسرت نظرم برگردد
طفل اشکم دود و گوشه دامان کشدش
1010
بی رخت در ظلماتست «نظیری » خواهم
خضر خط تو سوی چشمه حیوان کشدش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

