Toggle stanza 1
کی بود شفقت دل سوی اسیران کشدش
1

کی بود شفقت دل سوی اسیران کشدش

ناله‌ای کار کند تا در زندان کشدش

2

سایه بر حسن گل و سرو چمن نندازد

بو که نالیدن مرغان به گلستان کشدش

3

چشم ما رفت و سیه خانه سوی صحرا زد

بخت سازد که غزالی به بیابان کشدش

4

می ما دید و مسلمانی ما نپسندید

زین می ار گبر چشد دل سوی ایمان کشدش

5

مست از خانه ما رفت برون می ترسم

شحنه ای دررسد و جانب سلطان کشدش

6

کوکبی را که ره مقصد ما گم سازد

صبح خندان به در آید به گریبان کشدش

7

کسری از منزل ما دربدران گر گذرد

نقشی از خون دل و دیده بر ایوان کشدش

8

دل ما از لب او آب خورد می شاید

به سر زلف گر از چاه زنخدان کشدش

9

بس کز آن روی به حسرت نظرم برگردد

طفل اشکم دود و گوشه دامان کشدش

10

بی رخت در ظلماتست «نظیری » خواهم

خضر خط تو سوی چشمه حیوان کشدش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور