غزل شمارهٔ 206

Toggle stanza 1
کس چو من نیست که پیش نظر از دل برود
1

کس چو من نیست که پیش نظر از دل برود

غایب از دیده نگردد ز مقابل برود

2

دولتی بود که مردیم به هنگام وداع

آنقدر زنده نماندیم که محمل برود

3

راه بیگانگی‌ای پیش نداری که کسی

به دلیل ره و طی کردن منزل برود

4

صبر داریم که این تهمت عشق از سر غیر

همچو خون بِحِل از گردن قاتل برود

5

قصه ما به عزیزان وطن خواهد گفت

هرکه را تخته ازین ورطه به ساحل برود

6

نیکویی دوستی آرد به دل دشمن و دوست

همه جا سر زند این ریشه چو در گل برود

7

مرد عاشق ندهد دل به تماشای جهان

آن دهد کیسه به طرار که غافل برود

8

سَر چشمان تو گردم که زبس خونخواری

قطره‌ای خون نگذارد که ز بسمل برود

9

من و آزار؟ «نظیری» به کسی عارم باد؛

به زبان آید از آنم گله کز دل برود

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor