غزل شمارهٔ 206
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1کس چو من نیست که پیش نظر از دل برود
کس چو من نیست که پیش نظر از دل برود
غایب از دیده نگردد ز مقابل برود
دولتی بود که مردیم به هنگام وداع
آنقدر زنده نماندیم که محمل برود
راه بیگانگیای پیش نداری که کسی
به دلیل ره و طی کردن منزل برود
صبر داریم که این تهمت عشق از سر غیر
همچو خون بِحِل از گردن قاتل برود
قصه ما به عزیزان وطن خواهد گفت
هرکه را تخته ازین ورطه به ساحل برود
نیکویی دوستی آرد به دل دشمن و دوست
همه جا سر زند این ریشه چو در گل برود
مرد عاشق ندهد دل به تماشای جهان
آن دهد کیسه به طرار که غافل برود
سَر چشمان تو گردم که زبس خونخواری
قطرهای خون نگذارد که ز بسمل برود
من و آزار؟ «نظیری» به کسی عارم باد؛
به زبان آید از آنم گله کز دل برود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
وآن چنان پای گرفتهست که مشکل برود
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 263
یاد آن جلوه مستانه کی از دل برود؟
این نه موجی است که از خاطر ساحل برود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3575
هرکه پوشد نظر از کام به منزل برود
دایم آواره بود هرکه پی دل برود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3576
ذوق در خاک تپیدن اگر از دل برود
تا ابد کشتهی زار از پی قاتل برود
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 165
دوش از پیش نظر، چون غمش از دل برود
چه کنم آه، که یک دم ز مقابل برود
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 295
Sources
Persian text source: Ganjoor

