غزل شمارهٔ 731

Toggle stanza 1
سبزه‌ها می‌دمد و آب روان می‌آید
1

سبزه‌ها می‌دمد و آب روان می‌آید

ابر چون دیده من گریه‌کنان می‌آید

2

از پس گشتن صحرا و لب جوی و چمن

هوسی در دل هر پیر و جوان می‌آید

3

سر و بالای من از من شده، زانم ناخوش

که به گلزار بسی سرو روان می‌آید

4

جان کشم پیش و جهان هم، اگرم دست دهد

اندر آن راه که آن جان جهان می‌آید

5

نه همانا که من امشب بکشم تا به سحر

کای صبا، از تو مرا بوی فلان می‌آید

6

اینکه آن شوخ همی‌آید و خلقی بیهوش

مرده را مژده رسانید که جان می‌آید

7

منه، ای باد، فزون بار غبارش زین بیش

که گرانبار دل و جان کسان می‌آید

8

کوه غم دارم و یک لحظه برون می‌ریزم

بر دل نازکش آن نیز گران می‌آید

9

خسروا، دست به فتراک امید که زدی؟

تو سنی دان که نه در ضبط عنان می‌آید

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor