غزل شمارهٔ 223

Toggle stanza 1
نه ز جهدم به کف بخت عنان می‌آید
1

نه ز جهدم به کف بخت عنان می‌آید

نه به زورم زه دولت به کمان می‌آید

2

نه مرا بازوی قایم نه مرا دیده راست

همه بی‌قصد خدنگم به نشان می‌آید

3

تو که آسوده‌دلی از نفسم سود مخواه

من که شوریده‌ام آتش به زبان می‌آید

4

سخن مردم دیوانه حقیقت دارد

در عبارت به اشارات نهان می‌آید

5

عشق در مملکت عقل چو سلطان گردد

روش و عادت دیگر به میان می‌آید

6

می‌کنم سور چو از خانه علایق برود

می‌دهم خیر چو از راه زیان می‌آید

7

همه بر خویش ز بیم دم آخر لرزند

جای ذوق است که کشتی به کران می‌آید

8

مرد درگاه و سراپرده عزت نبود

هرکه دامن به سر پای کشان می‌آید

9

وصل جویان تو بر روی نسیمی گردند

که ازو بوی تلف کاری جان می‌آید

10

طاقت جور و جفا نیست تنگ حوصله را

گریه چون زور کند دل به فغان می‌آید

11

این که با طبع شبابست «نظیری » چه عجب

می‌رود پیر به میخانه جوان می‌آید

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 223 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood