غزل شمارهٔ 732

Toggle stanza 1
اینچنین تند که آن قلب‌شکن می‌آید
1

اینچنین تند که آن قلب‌شکن می‌آید

سهمی از غمزهٔ او در دل من می‌آید

2

چه خطا رفت ندانم که بر ابرو زده چین؟

بهر آرا من آن ترک ختن می‌آید

3

سخنی از دهنش گفتم و زد بر دهنم

بهر هیچ آن همه خواری و زدن می‌آید

4

مستی و رندی و عاشق‌کشی و شیوه و ناز

هرچه گویند از آن تنگ‌دهن می‌آید

5

به وفاداری او گشت تنم خاک و هنوز

نکهت دوستی او ز کفن می‌آید

6

چشم بر هم زدی و گشت روان از نظرم

دور باشد که به یک چشم زدن می‌آید

7

خسروا، شعر تو اسرار خدا نیست مگر؟

کز سخن‌های توام بوی حسن می‌آید

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor