Toggle stanza 1
گرچه در کشتن عشاق زبون می‌آید
1

گرچه در کشتن عشاق زبون می‌آید

باری آن شکل ببینید که چون می‌آید

2

ای صبا، خاک رهش آر و بینداز به چشم

که بلاها همه زین رخنه درون می‌آید

3

گر کنم گریه دل ماندگی، از تست، ای دوست

کین شکایت همه از بخت نگون می‌آید

4

دل صیاد کجا سوزد، اگر ناله کند

مرغ بیچاره که در دام زبون می‌آید

5

آمدی باز و به نظاره برون آمد دل

لحظه‌ای باش که جان نیز برون می‌آید

6

خوشم از گریه خود، گرچه همه خون دل است

زان که بوی تو ز هر قطره خون می‌آید

7

تا شبم چون گذرد، آه که بازم در دل

یاد آن سلسله غالیه‌گون می‌آید

8

حذر از گوشه چشمش که ز شوخی خود را

مست می‌سازد و با سحر و فسون می‌آید

9

خسروا، چون سخن اول نشنیدی، ناچار

بکش از دوست بلایی که کنون می‌آید

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 733 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood