غزل شمارهٔ 730

Toggle stanza 1
یارب، این شهره لشکر ز کجا می‌آید؟
1

یارب، این شهره لشکر ز کجا می‌آید؟

که ز عشقش دل خلقی به بلا می‌آید

2

فتنه جان من خسته دل آمد چشمش

باز بر جان من این فتنه کجا می‌آید؟

3

باد مشک از سر زلفش بوزید، ای بلبل

بوستان را خبری ده که صبا می‌آید

4

عاشقان را به گه رفتن و باز آمدنش

دل ز جا می‌رود و باز به جا می‌آید

5

از وفا بوی ندارد، تو چنین صورت کن

گرچه از صورت او بوی وفا می‌آید

6

ما به نظاره آن ماه چنان مستغرق

که همه خلق به نظاره ما می‌آید

7

خسروا، هرچه ترا بر سرت آید نه از اوست

عقل داند که سراسر ز قضا می‌آید

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 730 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood