غزل شمارهٔ 1198
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1دل من دست بازی می کند هر لحظه با مویش
دل من دست بازی می کند هر لحظه با مویش
معاذالله که گر ناگه ببیند چشم بدخویش
گهی کز در برون آید به عیاری و رعنایی
زهی تاراج جان و دل به هر سو کاوفتد هویش
گرفته آتش اندر جان و می سوزد همه مستی
من از خود بی خبر، مشغول در نظاره رویش
به نرمی شانه کن در مویش، ای مشاطه کز دردش
رگ جان بگسلد ما را، مبادا بگسلد مویش
گذشته ست آن که مستم کردی از بویش، صبا، اکنون
خرابم هم به بوی خود که از من می زند بویش
رخی بر خاک می سایم کیم من تا قبول افتد
نماز ناروای من به محراب دو ابرویش
ازان ابروی کژ کو با کمان هندوان ماند
نزد جز تیر زهر آلود بر جان چشم هندویش
چه عیش است اینکه من این جا و جان من بر رعنا
دوان سرگشته همچون گرد بادی بر سر کویش
دل گم کرده می جستم میان خاک کوی او
به خنده گفت چون خسرو نخواهی یافت، می جویش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چه سازم تا توانم ریخت رنگ سجده در کویش
سر افتادهای دارم که پیشانیست زانویش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1830
صبا ای پیک مشتاقان قدم فهمیده نه سویش
که رنگم میپرد گر میتپد گرد از سرکویش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1832
طرب خواهی درین محفل برون آ گامی آن سویش
بنالد موج از دریا، تهی ناکرده پهلویش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1834
چه نسبت بانسیم مصر دارد شوخی بویش؟
که خون رامشک سازد در دل صیاد، آهویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4965
رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش
زجانهای پریشان رشته جان است هرمویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4966
کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟
که می ساید به ابر از بس بلندی تیغ ابرویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4967
چنان افکنده است ازطاق دلها کعبه راکویش
که پهلو می زند با طاق نیسان طاق ابرویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4968
ز جولان نظر مجروح می شد روی نیکویش
چسان دل داد خط را کاین چنین استاد بررویش ؟
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4969
Sources
Persian text source: Ganjoor

