Toggle stanza 1
زلفت که باد از هر طرف گه گه پریشان داردش
1

زلفت که باد از هر طرف گه گه پریشان داردش

هر مو که برباید ازو زنجیر صد جان داردش

2

جوری که هر دم می کند، گر مردمی باشد درو

آخر ز چندان کرده ها وقتی پشیمان داردش

3

خاکی که از کویت برم، در دیده پنهانش کنم

مفلس که یابد گوهری ناچار پنهان داردش

4

گفتار تو کاید برون از جان و در جان در رود

مردم کش است از چه لبت، گر آب حیوان داردش

5

دور از من آن کو دور شد از چون تویی نزدیک من

تلخ است عیشش در فلک در شکرستان داردش

6

پروانه ای کش ناگهان شمعی به مهمان در رسد

خود را مگر بریان کند، دیگر چه مهمان داردش؟

7

بیچاره خسرو را گهی هوش همی باشد، ولی

هوشی که از مردم برد گو تا به سامان داردش

Sources

Persian text source: Ganjoor