غزل شمارهٔ 1200
Toggle stanza 1گه گه نظری باز مدار از من درویش
11
گه گه نظری باز مدار از من درویش
چون منعم بخشنده به در یوزه درویش
22
ما را دل صد پاره و لعلت نمک آلود
مشمار که تا روز اجل به شود این ریش
33
حسن تو فزون باد و جفای تو فزون تر
تا درد دل خسته من کم نشود بیش
44
جانا، مکش اکنونم ازان شیوه که دانی
کان صبر نمانده ست که می کردم ازین پیش
55
خوش باش که آن غمزه خون ریز تو ما را
چندان نگزارد که گشایی تو سر کیش
66
ایمن ز خیال تو نیم با همه پرسش
قصاب نه از مهر کند تربیت میش
77
ساقی منگر توبه، قدح بر سر من ریز
تا غرقه شود این خرد مصلحت اندیش
88
ایمان من اندر شکن زلف بتان شد
کافر کندم دل که اگر گردم ازین کیش
99
ای آن که زنی طعنه به خسرو ز پی عشق
تو فارغی از درد که من خوردم ازین نیش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

