غزل شمارهٔ 1497
Toggle stanza 1دریاب که من طاقت هجر تو ندارم
دریاب که من طاقت هجر تو ندارم
بشتاب که افتاد به جان بهر تو کارم
از من تو کران کردی و خون ماند به چشمم
گوهر ز برم رفته و دریا به کنارم
هر روز دم سرد، مگر باد خزانم
هر لحظه زنم اشک، مگر ابر بهارم
هر شب ز پی طالع بد تا به سحرگاه
قطره ز مژه بارم و سیاره شمارم
آن دل که ز من بستده ای بهر خدا را
بسپار به من تا به خدایت بسپارم
گر صد ستم از بهر تو بر روی من آید
آرم همه بر خویش و به روی تو نیارم
هشدار، دل خسرو اگر زلف تو گیرد
تا ناله شبگیر به رویت نگمارم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
دل با تو سفرکرد و تهی ماند کنارم
اکنون چه دهم عرض خود آیینه ندارم
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2141
زخمی به دل از دست نگارین تو دارم
یاربکه شود برگ حنا سنگ مزارم
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2143
چون خاک شوم گر گذری سوی مزارم
بوی جگر سوخته یابی ز غبارم
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 596
گر دست دهد خاکِ کفِ پایِ نگارم
بر لوحِ بَصَر خطِّ غباری بنگارم
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 325
فریاد که از کوتهی بخت ندارم
دستی که ترا تنگ در آغوش فشارم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5901
بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 174
Sources
Persian text source: Ganjoor

