غزل شمارهٔ 1920

Toggle stanza 1
ای کاش مرا با تو سر و کار نبودی
1

ای کاش مرا با تو سر و کار نبودی

تا دیده و دل هر دو گرفتار نبودی

2

شرمنده نبودی اگر از ریختن خون

آن زلف نگون تو نگونسار نبودی

3

بودی سر آتش که بدیدی به سوی من

گر نرگس مخمور تو بیمار نبودی

4

برداشتمی این دل در گوشه فتاده

گر از غم و اندیشه گرانبار نبودی

5

هم سهل گذشتی ستم و هجر تو بر من

گر شحنه غم بر سر این کار نبودی

6

مردم ز جفای تو و کس زنده نماند

در عالم اگر یار وفادار نبودی

7

دشوار شد احوال من و دوست نداند

گر دوست بدانستی، دشوار نبودی

8

خسرو، اگرت دیده به خوبان نفتادی

از غمزه خوبان دلت افگار نبودی

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor