غزل شمارهٔ 1921
Toggle stanza 1گر ماه تو از مشک تو آلوده نبودی
11
گر ماه تو از مشک تو آلوده نبودی
زینسان دل من خسته و پالوده نبودی
22
ور زلف ترا شانه فراهم ننشاندی
یک، دل به سر کوی تو آسوده نبودی
33
زینگونه نخوردی غم تو خون دل ما
گر غمزه خونخوار تو فرموده نبودی
44
ور نرگس مست تو خبر داشتی از ما
خون خوردن ما بهر تو بیهوده نبردی
55
تا چند کشم زین دل خود کار جفاها
ای کاش که این جان غم اندوده نبودی
66
آسوده دلی داشته ام، ای صنم، آن روز
کاین داغ بتان بر دل گم بوده نبودی
77
خسرو که به دامان مژه رفت درت را
افسوس که گر دامنش آلوده نبودی
Sources
Persian text source: Ganjoor

