Toggle stanza 1
امید نبود ار چه مرا یک نظر از وی
1

امید نبود ار چه مرا یک نظر از وی

هم دید که بسیار بود این قدر از وی

2

سلطان ز کجا بر هوسش چشم نگارد؟

درویش که در یوزه کند یک نظر از وی

3

دل می کشدم جانب آن غنچه هنوزم

هست ار چه که صد تیر بلا در نظر از وی

4

پژمرده مباد، ار چه خورد از جگرم آب

آن شاخ جوانی که نخوردیم بر از وی

5

دوش از دل من یاد نمی کرد خیالش

کاین رفته کجا شد که نیامد خبر از وی؟

6

صد جان به فدایش که گه کشتن عشاق

بنمایدم از دور که گیرند بر از وی

7

از موی تو بر پای ملائک نهد اشکل

حسنت که نگشته ست خیال بشر از وی

8

دور از تو مرا دور کنند از تو و گویم

دور از همه کس بود توانم مگر از وی

9

در کشتن ما عیب کنندش همه، لیکن

گر عیب نگیری، چه خوش است این هنر از وی

10

من داشته جان را به صد افسانه همه شب

وانگه همه جنبیدن باد سحر از وی

11

مپسند که میرم چو سگان بر سر راهت

خسرو سگ خانه ست، مبندید در از وی

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…