غزل شمارهٔ 1920
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1ای کاش مرا با تو سر و کار نبودی
11
ای کاش مرا با تو سر و کار نبودی
تا دیده و دل هر دو گرفتار نبودی
22
شرمنده نبودی اگر از ریختن خون
آن زلف نگون تو نگونسار نبودی
33
بودی سر آتش که بدیدی به سوی من
گر نرگس مخمور تو بیمار نبودی
44
برداشتمی این دل در گوشه فتاده
گر از غم و اندیشه گرانبار نبودی
55
هم سهل گذشتی ستم و هجر تو بر من
گر شحنه غم بر سر این کار نبودی
66
مردم ز جفای تو و کس زنده نماند
در عالم اگر یار وفادار نبودی
77
دشوار شد احوال من و دوست نداند
گر دوست بدانستی، دشوار نبودی
88
خسرو، اگرت دیده به خوبان نفتادی
از غمزه خوبان دلت افگار نبودی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

