رباعی 47
Poet: Khayyam
Toggle stanza 1مِی خور که به زیرِ گِل بسی خواهی خفت
مِی خور که به زیرِ گِل بسی خواهی خفت
بیمونس و بیرفیق و بیهمدم و جفت
زنهار! به کس مگو تو این رازِ نهفت
هر لاله که پَژْمُرد، نخواهد بِشْکفت!
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
دل گوهر سبحه محبت می سفت
وز ساحت جان غبار غفلت می رفت
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 3
بشکافت زمین به سبزه و گل بشکفت
شد در چمن آشکار اسرار نهفت
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 49
چشمم ز غمت، به هر عقیقی که بسفت
بر چهره هزار گل ز رازم بشکفت
RudakiRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 6
آن را که غمی باشد و بتواند گفت
گر از دل خود بگفت بتواند رفت
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 132
ای هر بیدار با خبرهای تو خفت
ای هرکه بخفت در بر لطف تو خفت
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 218
با جان دو روزه تو چنان گشتی جفت
با تو سخن مرگ نمیشاید گفت
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 222
سر سخن دوست نمیارم گفت
دریست گرانبها نمیارم سفت
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 346
گفتم بجهم همچو کبوتر ز کفت
گفت ار بجهی کند غمم مستخفت
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 385
منصور حلاجی که اناالحق میگفت
خاک همه ره به نوک مژگان میرفت
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 419
رازی که سر زلف تو با باد بگفت
خود باد کجا تواند آن راز نهفت
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 91
Sources
Persian text source: Ganjoor

