غزل شمارهٔ 939
Toggle stanza 1الله الله چه شوخ دیده کسی
11
الله الله چه شوخ دیده کسی
که به فریاد هیچ کس نرسی
22
من تو را خواهم از دو عالم و بس
کز دو عالم همین مرا تو بسی
33
از توام جز تو آرزویی نیست
انت سولی و انت ملتمسی
44
چون نی از خویشتن تهی شده ام
با تو دارم هوای هم نفسی
55
کرده عشق تو در ولایت دل
روزها شحنگی و شب عسسی
66
بلبلا ناله کن ز فرقت گل
که گرفتار مانده در قفسی
77
جامی از عشق نیکوان بازآی
عمر بگذشت چند بوالهوسی
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

