Toggle stanza 1
ای که جز قتل محبان هنری نشناسی
1

ای که جز قتل محبان هنری نشناسی

قم سریعا و خذالسیف فهذا رأسی

2

بس که با وحشت عشق تو دلم خوی گرفت

کلما اوحشنی زاد به استیناسی

3

قصه حلقه زلفت که عبیرافشان است

مذ تنفست بها قد عطرت انفاسی

4

لاف جمعیت دل می‌زنی ای شیخ ولی

پای تا فرق همه تفرقه و وسواسی

5

چند دعوی که چو خاصان شده‌ام شهره شهر

شهره شهر نیی سخره عام الناسی

6

این همه باد که از عجب تو را در رگ و پی

می‌رود در عجبم کز چه نمی‌آماسی

7

جمع کردی نجسی چند به جاروب فریب

به خدا بهتر ازین کار بود کناسی

8

تا ز سرچشمه عرفان نخوری آب حیات

مرده‌ای گر به مثل خضر و گر الیاسی

9

محتسب روبه وقت است اگر از حیله و مکر

حمله شیر کند جامی ازو نهراسی

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 940 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood