غزل شمارهٔ 274

Toggle stanza 1
تو طفل خردسالی و ما پیر سالخورد
1

تو طفل خردسالی و ما پیر سالخورد

با ما ببین که عشق تو پیرانه سر چه کرد

2

چشم سیاه سرخ چه سازی به خون من

موی سفید من نگر ای جان و روی زرد

3

بگشای بند زلف که افتاد صد گره

بر رشته امید من از چرخ تیزگرد

4

نقشی نکوتر از خط زنگاریت نبست

کلک قضا که زد رقم این لوح لاژورد

5

چندین چه سود گرمی واعظ چو مستمع

افسرد از شنیدن این نکته های سرد

6

تعویذ عمر زلف چو طومار تو بس است

گو نامه سعادت من بخت درنورد

7

زلف تو دید جامی و دستی بر آن نیافت

عمر دراز یافت ولی هیچ برنخورد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

رنگم نقاب غیرت آن جلوه می‌درد

فطرت جنون کند که ز بویم اثر برد

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 967

چون بچهٔ کبوتر منقار سخت کرد

هموار کرد پرّ و بیَوْکند مویِ زرد

RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 31

خیاط روزگار به بالای هیچ مرد

پیراهنی ندوخت که آن را قبا نکرد

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 869

جُوشَن بیار و نیزه و بَرگُستوانِ وَرد

تا روی آفتاب، مُعَفَّر کُنَم به گَرد

SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 51

خون دار اگرچه دشمن خردست زینهار

مهمل رها مکن که زمانش بپرورد

SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 52

سالی نزاعی در پیادگان حجیج افتاده بود و داعی در آن سفر هم پیاده. انصاف در سر و روی هم فتادیم و داد فسوق و جدال بدادیم.

کجاوه‌نشینی را شنیدم که با عدیل خود می‌گفت: یاللعجب! پیادهٔ عاج چو عرصه شطرنج به سر می‌برد فرزین می‌شود، یعنی به از آن می‌گردد که بود و پیادگان حاج بادیه به سر بردند و بتر شدند.

SaadiGolestanباب هفتم در تأثیر تربیتحکایت شمارهٔ 12

وصلت نیافت دل به خیال تو جان سپرد

جویای آب تشنه لب اندر سراب مرد

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 275

خاکی که زیر پای خود آن شوخ بسپرد

صد جان بها دهند اگر پا بیفشرد

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 276

Sources

Persian text source: Ganjoor