غزل شمارهٔ 275

Toggle stanza 1
وصلت نیافت دل به خیال تو جان سپرد
1

وصلت نیافت دل به خیال تو جان سپرد

جویای آب تشنه لب اندر سراب مرد

2

یاری که پاک کرد به دامن رخم ز اشک

خون جگر چکید چو دامان خود فشرد

3

لاغر شدم چنان که چو چنگ از برون پوست

بر تن رگی که هست مرا می توان شمرد

4

عاشق نهاده جان به کف آمد به پیش تو

درویش خدمتی که توانست پیش برد

5

می چون خورم که دوش چو ساقی به دست من

دور از لب تو جام می لاله گون سپرد

6

گه جام همچو می ز دل گرم من گداخت

گه می چو جام از نفس سرد من فسرد

7

جامی که کند سینه به ناخن سبب چه بود

حرفی که جز وفای تو از دل همی سترد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

رنگم نقاب غیرت آن جلوه می‌درد

فطرت جنون کند که ز بویم اثر برد

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 967

چون بچهٔ کبوتر منقار سخت کرد

هموار کرد پرّ و بیَوْکند مویِ زرد

RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 31

خیاط روزگار به بالای هیچ مرد

پیراهنی ندوخت که آن را قبا نکرد

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 869

جُوشَن بیار و نیزه و بَرگُستوانِ وَرد

تا روی آفتاب، مُعَفَّر کُنَم به گَرد

SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 51

خون دار اگرچه دشمن خردست زینهار

مهمل رها مکن که زمانش بپرورد

SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 52

سالی نزاعی در پیادگان حجیج افتاده بود و داعی در آن سفر هم پیاده. انصاف در سر و روی هم فتادیم و داد فسوق و جدال بدادیم.

کجاوه‌نشینی را شنیدم که با عدیل خود می‌گفت: یاللعجب! پیادهٔ عاج چو عرصه شطرنج به سر می‌برد فرزین می‌شود، یعنی به از آن می‌گردد که بود و پیادگان حاج بادیه به سر بردند و بتر شدند.

SaadiGolestanباب هفتم در تأثیر تربیتحکایت شمارهٔ 12

تو طفل خردسالی و ما پیر سالخورد

با ما ببین که عشق تو پیرانه سر چه کرد

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 274

خاکی که زیر پای خود آن شوخ بسپرد

صد جان بها دهند اگر پا بیفشرد

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 276

Sources

Persian text source: Ganjoor