غزل شمارهٔ 417
Toggle stanza 1بر طرف ماه زلف تو آمد شب سیاه
بر طرف ماه زلف تو آمد شب سیاه
اینست آن شبی که به است از هزار ماه
بی روی تو هزار مصیبت کشیده ایم
گر زانکه روی وا نکنی وا مصیبتاه
آن کس که راه بر من بی صبر و دین زده ست
سرویست خوشخرام و سواریست کج کلاه
هست این همه کنایت و روپوش بلکه زد
راه من آن که در دل و جانهاست کرده راه
آن شاه دلنواز که هرجا نموده روی
ذلت له الوجوه وخرت له الجباه
دل را به هر دو کون جز او نیست مقصدی
روحی فداء مقصد قلبی و مبتغاه
جامی مگو که غرق گناهم ز آب می
کین آب شست از دل من ظلمت گناه
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
من موی خویش را نه از آن میکنم سیاه
تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 105
آن سرو ناز بین که چه خوش میرود به راه
وآن چشم آهوانه که چون میکند نگاه
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 486
طوبی لروضة سجدت ارضها الجباه
بشری لسدة لثمت تربها الشفاه
JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 17
برخوان لاجورد درین طرفه خانقاه
از بهر شام و چاشت دو قرصند مهر و ماه
JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 18
ای ترک نازنین بشکن گوشه کلاه
آشوب جان شاه شو و فتنه سپاه
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 267
اینک سوار می رسد آن ترک کج کلاه
خلقی نهاده روی تظلم به خاک راه
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 839
Sources
Persian text source: Ganjoor

