غزل شمارهٔ 416
Poet: Jami
Toggle stanza 1شاهد گل باز زنگاری نقاب انداخته
شاهد گل باز زنگاری نقاب انداخته
بلبل دلداده را در اضطراب انداخته
نرگس و لاله به روی سبزه پنداری به خواب
مستی افتاده ز کف جام شراب انداخته
چادر کافوری خود را شکوفه شست و شوی
کرده صبح و چاشتگه بر آفتاب انداخته
عکس گل در آب و گل بیرون همانا گلرخی
پیرهن کرده برون خود را درآب انداخته
تا به پای هر درختی خیمه عشرت زنی
بین که شاخ از سایه چون مشکین طناب انداخته
برسر جنگ است ابر اینک که درآب شمر
تیرباران برسر خود حباب انداخته
کلک جامی تا سر زلف سخن پیراسته ست
رشک آن در جعد سنبل پیچ و تاب انداخته
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
در محیطیکز فلک طرح حباب انداخته
کشتی ما را تحیر در سراب انداخته
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2608
بر رخت گل گل که تأثیر شراب انداخته
هست برگی چند گل بر روی آب انداخته
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 268
ای ز سنبل خط تو برگل نقاب انداخته
زلف شبرنگت بر اوج مه طناب انداخته
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 415
Sources
Persian text source: Ganjoor

