غزل شمارهٔ 415
Poet: Jami
Toggle stanza 1ای ز سنبل خط تو برگل نقاب انداخته
ای ز سنبل خط تو برگل نقاب انداخته
زلف شبرنگت بر اوج مه طناب انداخته
جعدتر داری به رخ یا راقم خط لبت
شسته مشکین لیقه و بر آفتاب انداخته
از لبت دل در خیال آب حیوان تشنه ایست
برامید آب خود را در سراب انداخته
از لطافت روی تو خط می نماید زیر پوست
سبزه ترگوییا عکس اندر آب انداخته
طره پر خم که شد موی میانت را کمر
بر رگ جانم هزاران پیچ و تاب انداخته
دل که از غم سوخت از بویش من بیخود خوشم
همچو آن مستی که برآتش کباب انداخته
ای خوش آن شبها که جامی رخ به پایت سوده است
چون تو واقف گشته ای خود را به خواب انداخته
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
در محیطیکز فلک طرح حباب انداخته
کشتی ما را تحیر در سراب انداخته
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2608
بر رخت گل گل که تأثیر شراب انداخته
هست برگی چند گل بر روی آب انداخته
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 268
شاهد گل باز زنگاری نقاب انداخته
بلبل دلداده را در اضطراب انداخته
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 416
Sources
Persian text source: Ganjoor

